Dokhmalane Ha - مطالب اردیبهشت 1397







امتحانا

شنبه 22 اردیبهشت 1397 | 04:57 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: My talk


سعلامممممم
وقتی سرمو برگردوندم دیدم که....
بله دیدم که معلما میگن امتحانا شروع شده
خب خب منم مثل بقیه امتحان دارم و....
بله باید درس بخونم تا نتیجه بگیرم
تا 13 خرداد خیلی کم وب میام چون امتحان ترم دارم و بعد...
بله بعد تعطیلاته تا آخر شهریور
فعلا بای






شادی را هدیه کن

پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 | 09:31 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text


شادی را هدیه کن 
به کسانی که شادی را از تو گرفتند
شاید با شادی آنها تو هم شاد شوی
#خودم






اردوی فوق العاده

دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 | 09:26 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Memorie

سعلاممممم
حالات؟احوالات؟چطور مطورین؟
ما که بد نیستیم
خب بگم براتون از اردوی تشویقی که رفتیم،اول صبح که رسیدم مدرسه سریع رضایت نامه رو دادمو رفتم سر برنامه صبحگاه شانسا امروز برنامه با ما بود با بی حالی اجرا کردیمو و رفتیم سر کلاسمون،من دو تا از دوستام قرار بود از کلاسمون به اردو بریم یعنی 3 نفر از 21 نفر کلاسمون قرار بود به اردو بریم راستی حدس بزنین کجا میخواستیم بریم
شهر بانو (ینی پارکی که فقط خانوما حق ورود تو شو دارن)
ما سوار مینی بوس شدیم و با بقیه ی بچه های مدرسه که قرار بود بیان تو مینی بوس نشستیم نیوشا(دوستم) اون دلیل اومدنش تئاتر بود و آنیتا(دوستم) دلیل اومدنش سرود منطقه بود
منم واسه سرود و فوتسال می رفتم خب بگذریم بگم از اردو
وقتی رسیدیم باید از گیت (gate) رد میشدیم که مبادا گوشی یا تبلت برده باشیم ولی من مامان دوستم اونجا کار میکرد با پارتی ردمون کرد ماهم با گوشی رفتیم تو
اولش رفتیم لاباسامونو تو اتاق پرو عوض کردیم (من تاپ پوشیده بودم با دامن لی یه کلاه آفتاب گیر لی هم گذاشتم ) من موهامو بافته بودم
بعدش رفتیم یه زیر انداز بزرگ انداختیم و روش نشستیم و چیپس پیاز جعفری خوردیم
بعدش رفتیم با بچه ها وسطی و بدمینتون بازی کردیم
اما بعد رفتیم نشستیم من هدفونم برده بودم (اونجا یه صندلی هایی داشت خیلی بامزه بود مث گهواره تکون میخورد وقتی روش میشستی ، منو دوستامم رو اون نشستیم و آهنگ گوش دادیم خیلی خوب بود
بعد رفتیم اونجا استخر حبابی داشت(استخری که بجای آب توش پره حبابای رنگیه) پریدیم تو اون و نیم ساعت اونجا بازی کردیم و ادا بازی در اوردیم بعدش خیلی گشنه شده بودیم اومدیم دراز کشیدیم مدرسه برای همه بستنی قیفی طبقه ای خرید(هر طبقش یه رنگ طعم یه میوه میداد)
اونو خوردیم و نیم ساعت گرفتیم رو چمنا خوابیدیم
بعدش بیدار شدیم و رفتیم بسکتبال بازی کردیم و یه ساعت آخرم صرف دیدن مکان های شهر بانو کردیم مثلا غرفه ی دستبند و زیور آلات فروشی(من یه دستبند صورتی که روش یه گل طلایی بود خریدم) غرفه ی ابزار موسیقی (مثلا 10 تومن پول میدای میتونستی یه ساعت هر چی میخوای بزنی گیتار،پیانو،ارگ و ...)منم گیتار زدم(یکم بلدم)
بعدم آماده شدیم و با همون مینی بوس برگشتیم (اصلا حال نداشتیم)
آخرم اومدم خونه رفتم حموم و 2 ساعت گرفتم خوابیدم
فعلا بای






فیلمای زیر نویس دار

یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 | 06:18 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

فیلما ی زیر نویس دار
مثل آدمایی هستن که اول که میبینی خیلی سرن
ولی بعد که میفهمیشون
 خیلی بی ربط و کسل کننده هستن
#خودم