Dokhmalane Ha - مطالب آبان 1396







آن که امروز را

جمعه 26 آبان 1396 | 11:22 ق.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

آنکه امروز را از دست می دهد،
فردا را هرگز نخواهد یافت!
زیرا هیچ روزی با ارزش تر از امروز نیست
امروز را زیبا بساز...
#خودم






وقتی که شما

پنجشنبه 25 آبان 1396 | 10:10 ق.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

وقتی غمگین هستید
دنیا شما را به مسخره میگیرد
وقتی خوشحالید
دنیا به شما لبخند میزند
اما وقتی دیگران راخوشحال میکنید
دنیا به شما تعظیم میکند.
#خودم






هرگز

سه شنبه 23 آبان 1396 | 04:52 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

کسی هرگز نمیداند 
      چه سازی میزند فردا
چه میدانی تو از امروز
     چه میدانم من از فردا
همین یک لحظه را دریاب
   که فردا قصه اش فرداست
#یک دوست






عاشق خدا

یکشنبه 21 آبان 1396 | 03:02 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text







معرفی کتاب من پیش از تو

شنبه 20 آبان 1396 | 02:15 ق.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Other

سلام اومدم با یک معرفی کتاب دیگه
نام:من پیش از تو
نویسنده:جوجو مویز(سارا پائولین جو مویس)
ژانر:عاشقانه . درام
خیلیییی قشنگه من دارم میخونمش عالیه
از کتابای پر فروش نیویورکه
چیزی ازش نمیگم که لو نره خودتون بخونین
فقد میگم بی حرف پیش عالیه






برای کسانی...

شنبه 20 آبان 1396 | 02:14 ق.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

برای کسانیکه به شما
حسادت میکنند اینگونه دعاکنید 
پروردگارا
اگر دراین جهان کسی هست
که تاب دیدن خوشبختی مراندارد
چنان خوشبختش کن
که خوشبختی مرا ازیادببرد
#یک دوست






داستان کوتاه زیبا

جمعه 19 آبان 1396 | 10:10 ق.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Other

سلام اومدم با یک داستان کوتاه و پند آموز بخونینش خیلی قشنگه
پسر ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺰﯼ ﻧﺸﺴﺖ. ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺭﻓﺖ. ﭘﺴﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺑﺎ ﺷﮑﻼﺕ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟ ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﮔﻔﺖ پنجاه ﺳﻨﺖ... ﭘﺴﺮ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﯿﺒﺶ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﻮﻝ ﺧرﺩﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺷﻤﺮﺩ. ﺑﻌﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟ ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯿﺰﻫﺎ ﭘﺮﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻫﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪﻥ میز بودند با ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻨﺪ ﮔﻔﺖ سی و پنج ﺳﻨﺖ. ﭘﺴﺮ: ﻟﻄﻔﺎ ﯾﮏ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ.ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺻﻮﺭﺗﺤﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ. ﭘﺴﺮ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻮﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻗﺪﺍﺭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ. ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯿﺰ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ، ﮔﺮﯾﻪﺍﺵ ﮔﺮﻓﺖ. ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮐﻨﺎﺭ ﻇﺮﻑ ﺧﺎﻟﯽ، پانزده ﺳﻨﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺍﻧﻌﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ.....
شاید بعضی جملات یا بعضی داستان ها تکراری باشه ولی بعضیاشون ارزش بارها تکرار و خوندنو داره
کامنت یادتون نره







اتفاق خوب

پنجشنبه 18 آبان 1396 | 01:40 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

امروز... 
سعی کنیم ...
یک " اتفاق خوب" ...
درزندگی دیگران باشیم ...
مهربان باشیم و رئوف ...
بی شک ...
هزاران مهربانی... 
به ما باز خواهد گشت....
#یک دوست






کتاب زنان کوچک

چهارشنبه 3 آبان 1396 | 04:06 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Other

سلام
براتون یه کتاب اوردم به نام
little women یا همون زنان کوچک، با نویسندگی لوییزا می آلکات
یک کتاب بسیار بسیار زیبا
 
من خودم خوندمش بی نظیره، هر معرفی کتابی که میزارم خودم خودمش و تضمینش میکنم
درباره ی اتفاقاتی ک برای 4 تا خواهر می افته و خیلی هم جالبه اونا از هر اتفاق درسی میگیرن......
خب فعلا بای






احساس نفرت

چهارشنبه 3 آبان 1396 | 04:01 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text


 اگر زمانی
در دلت نسبت به شخصی
احساس نفرت کردی
و تصمیم به تلافی گرفتی
بهترین راه تلافی این است
که سعی کنی
شبیه به او نباشی ....!!
#یک دوست