Dokhmalane Ha - مطالب اسفند 1396







عید همه مبارک

سه شنبه 29 اسفند 1396 | 07:45 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Occasion


Image result for ‫عکس عید‬‎
سعلام
حالتون چطوره؟چیکارا میکنین؟چخبرا؟معلومه چخبرا!
عیدتون مبارکـــــ
الان ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه ی بعد از ظهره و ما وارد سال 1397 شدیم من بی اندازه خوشحالم چون همین اول کاری کلی عیدی گرفتم
50 هزار تومن از مامان بزرگم،
100 هزار تومن از بابام ،و یه بسته ی پر از لاک با 30 هزار تومن از مامانم
خیلی عالیهـــــــــ
وای وای وای خیلی خیلی خیلی خوشحالم من امید وارم امسال همه خوشحال باشیم، به آرزو هامون برسیم ،دل خوش داشته باشیم ، به هم نیکی کنیم،بهتر از هر سالمون باشیم،بدیامونو از بین ببریم ، خوبیامونو بیشتر کنیم و از همه مهمتر با هم دوستی کنیم و هم دیگه رو کمک کنیم
این اولین سالیه که من این وبو دارم و از شهریور نود و شیش تو ی این فضا ی مجازی خوبی ها،بدی ها،آشتی ها،قهر ها،تلخی ها ، شیرینی ها،اومدن ها و رفتن ها رو دیدم.
از این بابت هم خوشحالم که امسال یه عید متفاوت با وبم و دوستای مهربون نتیم تجربه میکنم و دوست دارم سال های سال تو این فضا باشم و هر سال بهتر از قبل باشم
این تبریک من به شما

و حالا
 عکس از سفره هفت سین ما

البته سماغو مامانم تا الان ده بار پر کرده چون من همیشه به سماغ ناخونک میزنم
من و این وب کوشولو ی هفت ماهم برای همتون آرزو داریم که سالی پر از نشاط و شادی داشته باشین  و سر سفره ی هفت سین همتونو دعا کردیم
راستی شما چه برنامه ای تو عید دارین ؟ تو پست ثابت بگین. ما قرار نیست به مسافرت بریم میخوایم تهران گردی کنیم منم قراره یه رمان بنویسم(البته نه چندان قشنگ) و اینکه قراره برای مدرسمون یه پاور پوینت درست کنم تکلیفمون فقط همین پاور پوینته که من قرار با نیوشا(دوستم) درست کنم،راستی راستی فاینال زبانمو دوشنبه 100شدم و جایزه گرفتم(یه جا کلیدی خرگوشی خیلی ناناز به رنگ صورتی که به کیف عیدم وصل کردمش + یه دستبند طلایی که روش گلای رنگی رنگی داره)
راستی بالاخره قراره دایی و زنداییم از هلند برگردن(بعد 5 سال)دلم براشون خیلی تنگ شده همینطور برای دختر دایی گلم که یه سال ازم کوچیکتره شاینا جونم حتما برام کلی هدیه هم از هلند میارن(آخ جون)
راستی یه چیزه دیگه تیم فوتسالمون اول شده و بعد عید قراره بریم مدالامونو بگیریم
و اینکه خبر اومد آزمون مرآتم رو اول شدم و قراره از مدرسه جایزه بگیرم
 خلاصه بگم این آخر سالی خوب خوشحال شدم  از این اتفاقا و خبرای خوب و امید وارم برای شما هم همین گونه بوده،باشه،و خواهد بود(صد بار تو این پست یه همچین جمله ایو گفتم)
یا مُقلّبَ القلوبِ و الأبصار
ای دگرگون کننده ی قلب ها و چشم ها

*******

یا مُدبِّرَ اللیلِ و النَّهار
ای گرداننده و تنظیم کننده ی روزها و شبها
*******
یا مُحوِّلَ الحَولِ و الأحوال
ای تغییر دهنده ی حال انسان و طبیعت
*******
حوِّل حالَنا إلى أحسنِ الحال
حال ما را به بهترین حال دگرگون فرما

سال نو ی شما مبارک
صد سال به این سال ها
هر روزتان نوروز
نوروزتان پیروز
راستی من یه چیز کوچیکم آماده کردم برای دیدنش رو عکس زیر بزنید
Image result for ‫شکلک سال نو مبارک برای وبلاگ‬‎

راستی اگر خواستین به وبم عیدی بدین میتونین نظر بارون کنین منم جبران میکنم اگه منو وبمو خوشحال کنین شمارم خیلی خوشحال میکنم با نظر بارون کردن

فعلا خداحافظی میکنم از دوستای عزیزم با آرزو ی نیکی 






چند خبر خوش

پنجشنبه 24 اسفند 1396 | 10:22 ق.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Memorie

سعلامممممم
حالتون خوبه؟من که عالیم(امروز کمی متفاوت احوال پرسی کردم)
خب اول از همه میریم سراغ چهار شنبه سوری من برای چار شنبه سوری همیشه وسیله های کم خطر میخرم(آخه یکم ترسو ام) من 10 تا منور داشتم+3 تا بالن آرزو ها+3 بسته پیازی+12 تا سوت سوتی(اسم دقیق رو نمیدونم از همونه که میزاری یه جا میره تو آسمون صدا سوت میده).
راستش چیز دیگه ای نداشتم (خیلی کم بودن) شما چی داشتین؟تو ثابت بگین.
خب بریم سراغ اتفاقات اول 3 تا منور زدم به خوبی و خوشی گذشت 2 تا سوتی هم زدم تو سومیش از روی تاقچه ی بالا پشت بوممون افتاد رو لباسم(و متاسفانه سوخت یکم لباسم)ولی بخیر گذشت خودم هیچیم نشد، دومین بالن آرزو ها رو با یه آرزو رها کردیم هوا که سوراخ شد و افتاد زمین یعنی اون آرزوم بر آورده نمیشه متاسفانه(خدا رو شکر آرزو ی خیلی مهمی نبودا)
خب خب خب بگم از فرداش که رفتم مدرسه وقتی که رسیدم به مدرسه گفتن جشنواره قصه گویی میخوایم بریم برای منطقه اجرا کنیم خب تا ساعت دوازده معطل بودیم که دوازده و ربع برگشتیم مدرسه (خیلی ناراحت بودیم چون اون روز روز آخر بود و قرار بود بازی کنیم هر چند جشنواره قصه گویی مدرسمون اول شد)بعد رفتیم یه نیم ساعتی هنوز از وقت حیاط مونده بود چند تا چیز خوردیم:کیک تولد+شکلات+چیپس پیاز جعفری و سرکه ای+پفک+رانی هلو+آب میوه ی انبه+آدامس نعنایی(خیلی رو هم خوردیم) 
بعدشم رفتیم تو سالن فوتسال بازی کردیم،قبلا گفته بودم فوتسالو خیلی دوست دارم.
موقع خداحافظی همه گریه میکردن انگار میخوان برن سفر قندهار(البته خودمم کمی بغض کرده بودم) با بهترین دوستم نیوشا رو بوسی و بغل کردم و بعد شعار همیشگیمونو دادیم
(white night is great) که اگر کسی نمیدونست میگم میشه شب سفید عالیست .آخه وایت نایت اسم گروهمونه.
بعدم که رفتم سوار سرویسم شدم اومدم خونه و تا 14 فروردین دیگه نمیرم مدرسه البته با دوستام قرار گذاشتیم از شنبه ی بعدش بریم
راستی شما چه انیمه ای میبینین؟من  شروع کردم انیمه ی 貧しい人々  میبینم خیلی خیلی خوشگله عاشقش شدم خدایی این دخی انیمه ایا چرا انقدر نازن
خب عیدم که نزدیکه و دارم لحظه شماری میکنم که بیاد تازه مدرسمون به ما مشق نداده، امید وارم سال نود و شیش برای همه سال خوبی بوده باشه و نود و هفت هم برای همه پر از خوبیو خوشی و اتفاقات عالی باشه 
پیشاپیش عیدتون مبارک(موقع سال تحویلم پست میزارم)
دیگه خیلی نوشتم
راستی وقتی من میام میگم آپم سر بزنید بعضیا نمیان
فعلا






روز مادر مبارک

پنجشنبه 17 اسفند 1396 | 10:42 ق.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Memorie

سعلام به همههههه
خوبین؟خوشین؟سلامتین؟چخبرا؟
روز مادر مبارکککککک
البته یکم زود گفتما خخخخ چون میگن که فرداس ولی من دیگه طاقت نیووردم
 این روز مبارک به همه ی مادر ها و خانوم ها مخصوصا مادر خودم که عزیز ترین مادر دنیاس و بی نهایت عاشقشم خیلی خیلی خیلی خیلی دوسش دارمممممممم 
همینطور به مادر بزرگ عزیزم که به اون هم میگم روزت مبارک 
یه جمله به مادرم: مادر تو درست به قدر آرزو های منی دوستت دارم و روزت مبارک انشالله تا 1000000000 سال زنده باشی و همیشه روز مادر به تو هدیه بدم مامان جونم
این روز یه روز بزرگه که من تصمیم گرفتم از الان تا هر وقت زنده ام خدمت گذار مادر گلم باشم
به شما هم توصیه میکنم هیچ وقت به مادراتون بی احترامی نکنین و باهاش مهربون باشین
و من هم امید وارم همیشه همه ی مادرا سایه شون بالای سر فرزندانشون باشه 
حرف من به مادرم
و حالا بیایم برای مادرایی که الان با فرشته ها هم نشین هستند و پیش خدا هستند یه صلوات بفرستیم
اینم یه هدیه ی مجازی ناقابل به مامانم هدیه ی واقعیم خریدم بهش میدم
خب دیگه کافیه من برم
فعلا






حال من

پنجشنبه 10 اسفند 1396 | 10:59 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text


پحالم-->خوبهپ
پچرا-->چون امروزمو زندگی میکنم
چرا امروزمو زندگی میکنم-->چون فردا همان امروزیست که
"دیروز انتظارش را می کشیدم"
#خودم






داستانم

یکشنبه 6 اسفند 1396 | 03:04 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: My talk



سلام به همه
وای امروز تو مدرسه اتفاقات بسی خوبی افتاد
معلم ادبیتامون هفته ی پیش گفته بود یه داستان عجیب در مورد نجوم و فضا بنویسید تا امروز وقت داده بود
خب خودتون که با مدرسه آشنایین حتما یه نفر هست که مسعولیتشو انجام نده یا چیزیو جا بذاره
بیشتر بچه هامونم از انشا و ادبیات بدشون میاد چون میگن ایده نداریم چجوری شروع کنیم حالا خلاصه
نصف کلاسمون که ننوشته بودن اون نصف دیگه ام که....
مثلا آرتمیسا نوشته بود یه روز رفتم فضا کره مریخو دیدم یهو افتادم تو زحل بعد اومدم رو زمین
بخدا بچه کلاس اولیم به این مسخره ای نمی نویسه نا سلامتی شیشمیم حالا بگذریم...
نوبت من شد منم از هفته ی پیش  26صفحه نوشته بودم آخه عاشق داستان نویسی و انشام
رفتم خوندم نفسمم بند اومد انقدر تند تند خوندم
وقتی تموم شد داشتم غش میکردم که صدای کف زدن بلند بچه ها و خانممون رو شنیدم
بعد معلممون باذوق گفت:عالیه میفرستمش اداره ی آموزش و پرورش انقدر عالیه
خیلیــــــــ روز خوبی بود
پ ن : یه چیزی چرا بازدیدا و نظرا انقدر اومده پایین؟کجایین دوستام؟؟






دلیل

پنجشنبه 3 اسفند 1396 | 10:53 ق.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

برای شاد بودن دنبال دلیل
"نباشیم"
این شاد نبودن است که
"دلیل"میخواهد
تا می توانیم
" شادی" کنیم
#یک دوست






هه

سه شنبه 1 اسفند 1396 | 03:12 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: My talk

چه سلامی چه علیکی
یک سوال:آیا تا پایان سال 1397 انسانی ایرانی بر رو ی زمین باقی می ماند
جواب:با این وضعیت که نه
اومدم تسلیت بگم چرا انقدر اتفاق بد میوفته
خیلی خیلی خیلی ناراحت و متاسفم چرا اینجوری میشه؟؟
خدایا بلایای طبیعی را دور میکنی؟!دستت درد نکنه لطفا از این به بعد بلایای ی مصنوعی روهم دور کن
حرف خاصی نداشتم فقط اومدم بگم چرا اینجوری میشه و اومدم بگم که خیلی خیلی خیلی تسلیت میگم به خانواده های شهدای سانچی و هواپیما و .....(البته اگر هنوز خانوادهاشون زنده باشن بعد این همه بلا) هر چند میدونم همه ی این تسلیت ها الکین و هیچ دردی رو دوا نمی کنن
پ ن:بجا ی اینکه تسلیت بگید برید نجاتشون بدید(با بعضیام)