Dokhmalane Ha - مطالب بهمن 1396







ولنتاین مبارک

چهارشنبه 25 بهمن 1396 | 07:11 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Occasion

سلام برهمه
خوبین؟خوشین؟سلامتین؟
راستش کار خاصی نداشتم فقط اومدم بگم
ولنتاین,کارت تبریک ولنتاین,زیبا ترین عکس های متحرک ولنتاین
تقدیم با عشق به همه ی کسایی که این پستو میبینن
چون نمیشه مجازی هدیه داد من عکس هدیمو میزارم
جعبه کادویی ولنتاین
فعلا






خونه تکونی

یکشنبه 22 بهمن 1396 | 03:08 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Memorie


سعلاممممم
خوبین؟خوشین؟سلامتین؟چخبرا؟
اومدم بهتون بگم که من از این به بعد کلا روزی یک ساعت میتونم بیام وب آخه داریم خونه تکونی مون رو شروع میکنیم میدونین چرا؟
داداشی من دوسالشه و خیلی شیطنت میکنه و نمیزاره ما خوب خونه تکونی کنیم بنابرین مجبوریم زود شروع کنیم تا تموم شه
خب حالا بگذریم بیست و دو بهمنتون مبارک(هم پیروزی انقلاب هم تعطیلی)
وای خیلی خوشحالم عید داره کم کم نزدیک میشه(ولی بوش هنوز نمیاد)
راستی شنیدین گفتن تعطیلات عید برای دانش آموز ها هم میخواد بشه پنج روز؟چون امسال واسه آلودگی و برف خیلی تعطیل شد(البته زیادم نبودا) حالا چه تعطیل کنن چه نکنن من نمیرم آخه چه وضعیه تو زمستونو آلودگی تعطیلی بدرد نمیخوره عید مزه میده آخه چرا کشور ما انقدر آلودس چرا؟؟؟(مخصوصا اهواز و تهران)
حالا این عکسو از هلند نگاه کنین و کیف کنین(اینجا آمستردامه)

آخ چقدر دلم نظر بارون میخواد
دلمو شاد کنین جبران میکنم براتون






می بینی

شنبه 21 بهمن 1396 | 10:24 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text


گاهی یه آدمو می بینی 
انقدر خوشحاله 
و همه رو می خندونه 
تو فکر می کنی
هیچ مشکلی نداشته و نداره 
وقتی بهش نزدیک تر می شی
می بینی خدا چـه صبری داده بهش 






آدم هایی

سه شنبه 17 بهمن 1396 | 11:34 ق.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

آدمهایی هستند که خیلی “وجود” دارند

نمی گویم خوبند یا بد، چگالی ِ وجودشان بالاست.

اصلا یک «امضا» هستند برای خودشان!
افکار، حرف زدن، رفتار و هر جزئی از وجودشان امضادار است.
اینها به شدت «خودشان» هستند.
یعنی تا خودشان نباشند اینطور خاص و امضادار نمی شوند که!
در یک کلمه، «شارپ» هستند و یادت نمی رود «هستن» هایشان را،
بس که حضورشان پر رنگ است و غالبا هم خواستنی.
رد پا حک می کنند اینها روی دل و جانت،
بس که بَلدند “باشند” …
این آدمها را هر وقت به تورت خورد، باید قدر بدانی …
دنیا پر از آن دیگریهای بی امضایی است،
که شیب منحنی حضورشان، همیشه ثابت است !







فردا

پنجشنبه 12 بهمن 1396 | 09:35 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

هر روز ازخواب بیدار میشوم
می‌بینم هنوز امروز است
فردا نیامدہ...
پس فردا واژہ ای بیش نیست
هر چه هست امروزاست!
امــروز را دریاب!






خوشحالی یعنی

پنجشنبه 12 بهمن 1396 | 09:33 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

خوشحالی یعنی
حتی شده
بی دلیل
شاد باشیم






عکس ادم برفی من

یکشنبه 8 بهمن 1396 | 11:06 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Other

عکس ادم برفی که من ساختم البته اون کلاه داداشمه
زیادی نقلی و بامزس نه؟






برف حبیب ملیکا

شنبه 7 بهمن 1396 | 11:32 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Memorie

سعلام سعلام سعلام صد تا سلام
و بالاخرهههههههههههه در تهراننننننننن
بررررررررررررررررررررررررف
آمدددددددددددد
وای وای وای بی اندازه خوشحالم برای آمدن این برف شدید
انقدر ذوق زده ام رفتم کلی برف بازی کردم انقدر خوش گذشت که نگین و نپرسین چون بخوام بگم چقدر خوش گذشت تا فردا هی میگم خیلییییییییی.....
خب خب خب یکم توضیح بدم مردم تهران الان چند سالیست که برف درست و حسابی ندیدند و حتی اگر پنج دیقه برف بیاد میان تو کوچه ها و خیابونا(مثل خود من)
خب چه کنن(چه کنیم)برف به عمرشون ندیدن مخصوصا هم سن و سالای ما که که 12 13 سالشونه
حالا وضعیت من تو امروزو باشین ،مامانم که کاپشنمو شسته بود بهم یه سویی شرت یه لا قبا داده بود آخه هوا صبح سرد نبود
دستکش و شالگردنمم توی مدرسه جا گذاشتم ولی با این حال رفتم پریدم تو برفا
راستی راستی یه خبر خوش (برای خودم)
فردااااا مدارسسسس برای بارش برف تعطیلههههههه
برای اولین بار بخاطر برف تا الان همش بخاطر آلودگی بود و من هر وقت تعطیل میشد ناراحت بودم ولی الان
 اعتراف کنم از ته دلم 
خوشحاااااااااالم
عکس بالا رو نگاه کنید چقدر زیباست مخصوصا از زاویه اون چراغ






مسابقه فوتسال

دوشنبه 2 بهمن 1396 | 08:24 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Memorie

سعلام
وای امروز مسابقه ی فوتسال داشتم تا رسیدم مدرسه با بچه ها رفتیم اونجا که مسابقات برگزار میشد لباسامونو عوض کردیم و حاضر شدیم با این امید که اول شیم آخه ما یه بازیکن داریم شماره دهمونه فوتبالش در حد جام جهانیه محشرهـــــــــــــــــــــ
اون داشت با اون شوتای ببر آساش با ما تمرین میکرد که آماده بشیم یهو مربیمون اومد گفت دیباج نمی تونه بازی کنه(دیباج شماره دهمونه) همه گفتیم چرا؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
معلممون گفت 48 ساعت بزرگ تر از سن قانونیه و هیچ کاریشم نمیشه کرد حتی ملینا هم نمی تونه بازی کنه.انقدر ناراحت شدیم
مخصوصا خود زهرا دیباج یعنی بیچاره داشت گریه میکرد ما مطمعن بودیم اول میشیم آخه کلا 20 تا مدرسه شرکت کرده بودن و همه تازه کار و اینا ما باورمون نمی شد که دیباج بخاطر دو روز اینطوری بشه ما که کل حملمونو یعنی دیباج و ملینا رو از دست داده بودیم با نا امیدی یه گوشه نشسته بودیم همه ی تیما خوشحال اونوقت ما اینطوری .
مربیمون رفت از مربیای دیگه خواست تا رضایت بدن دیباج بازی کنه ولی اونام از خدا خواسته که تیم خودشون ببره و نزاشتن دیباج بازی کنه . خانوم بمن گفت چاره ای نیس من از خط میانی رفتم حمله و کاپیتان شدم
ما چون بی روحیه بودیم بازی اولو باختیم ولی بعدش برای اینکه حذف نشیم تلاش کردیم و 8 تا بازی بعد رو بردیم بازی نهم حتی به پنالتی هم کشیده شد ولی ما بردیم .
رسیدیم به بازی دهم و متاسفانه در اون 1 به هیچ باختیم و حذف شدیم و چهارم شدیم حعیف همش تقصیر اون دو روز بود دیباج چرا دو روز زود تر بدنیا اومدی؟
خخخخ ولی دیگه گذشت
زیاد چهارمی بد نیس ولی با دیباج بلا استثنا اول بودیم