سیزده به در

دوشنبه 20 فروردین 1397 08:25 ب.ظ

نویسنده: ❤✿Melika .m✿❤
موضوع مطلب: خاطره

سعلامممممم
خوبین؟خوشین؟سلامتین؟حالتون خوبه؟سیزده به در خوش گذشت؟البته این پست رو باید خیلی زودتر میزاشتم ولی وقت نشد.
خب بزارید بگم چیکار کردیم ، اول ساعت هشت صبح پا شدم تا یک بعد از ظهر آماده سازی کردیم چیز میزا رو تا اینکه با ماشینمون رفتیم مدرسه ای که عموم مدیرشه 
من گفتم نمیخوام بیام بابا ما از مدرسه فرارییم اونوقت سیزده بریم مدرسه؟
حالا ما ساعت یازده رفتیم سیزده، اونجا رسیدیمو و من با دختر عمم(خیلی باهاش صمیمیم) روبوسی کردم(آخه اونام بودن) بعد رفتیم نشستیم و حسابی پر خوری کردیم:
شیرینی،آجیل،شکلات،کیک،میوه،پفک،چیپس،پفیلا ی گوجه ای و پنیری،آدامس،آبنبات،بستنی،لواشک،آلوچه،تمر هندی،جوهر لیمو،پاستیل و ... خوردیم بعد یکم نشستیم تا بابای من و عموم جوجه کباب رو حاضر کنن جالب اینجاس هنوزم سیر نبودیم
خب جوجه کباب و پیش غذامون سوپ و دسرمون ژله میل کردیم و بعد یکم چرت زدیم و بعددد پیش به سو ی بازی
دویدم و سوار دوچرخم شدم و با عطیه(دختر عمم) مسابقه دادم و در نهایت من بردم
بعدش عطیه و مامانم و عمم رفتن کلاسا ی مدرسه ی عمومو ببینن و منم با دختر عمه کوچیکم ریحانه که سه سال ازم کوچیکتره دوچرخه سواری کردم
ریحانه از دوچرزخه ی خودش پیاده شد و دوید تا منو با دوچرخم بگیره که یهوووو
من تعادلم از دست رفت افتادم زمینو و اونم افتاد روم خیلییییی بد خوردیم زمین تمام کف دستم زخم و شد و همینطور زانوم
البته زیاد درد نداشت بیچاره ریحانه تمام آرنجش زخم شده بود(خب تقصیر خودش بود)
بعدا رفتیم تو کلاسا با بچه های فامیل مدرسه بازی کنیم و تو کلاسای خالی یک ادا هایی در اودیم و آخر پسر عموم از پنجره ی کلاس دو بار فرار کرد خدایی یک خندیدما
بعدش رفتیم فوتبال بازی که منم استاد فوتسال و فوتبالم و کلاسشو میرم من شدم مهاجم و عطیه شد دروازه بان و پسر عموم دفاع و ریحانه کمک دفاع(نخودی خودمون) شد
تیم مقابلم، بزرگترا بودن خلاصه انقدر تلاش کردیم تا آخر ما بردیم
بعدم که وسطیو اوففففف
حدودا ساعت هشت شب برگشتیم خونه و آماده ی مدرسه رفتن شدم
فعلا



کامنت: ✔ پست ثابت عزیزم✔
آخرین ویرایش: دوشنبه 20 فروردین 1397 08:27 ب.ظ