عید 97

جمعه 10 فروردین 1397 12:08 ب.ظ

نویسنده: ❤✿Melika .m✿❤
موضوع مطلب: خاطره

ســـــــــلام
خوبید؟ خوشید؟حالتون جطوره؟حال عیدتون چطوره؟
برا من که بسی عالیه فقط حیف که امروز دهمه و تا سه روز دیگه عید تموم میشه و باید بریم مدرسهمن و دوستام قرار بود از شنبش بریم ولی مدرسه اجازه نمیده(آخه ما سه روز هم اضافی آخر سال خودمونو تعطیل کردیم)
شما عیدتون چجوری گذشت؟ من بگم؟
خب روز اول عید که رفتیم خونه ی خاله بزرگم تو دماوند اونا یه باغ داشتن درن دشتـــــــ و عیدی هم بهم 30 هزار تومن پول داد خالم
بعد فرداش رفتیم خونه ی عموی بزرگم تو ملارد(اوف اونقدر راهش طولانی بود) دختر عمم باهام بود کلی باهاش حرف زدم و پر حرفی کردم
بعد که رسیدیم دیدیم هم زمان پسر عموم طاها هم با عمومینا اونجان
نشستیم و نشستیم خواستیم برگردیم زنعموم هی اصرار میکرد شام بمونین شام بمونین اما مهال بود ما بمونیم مخصوصا پسر عموم آخه پارسالم اصرار کرد و ما موندیم و ماهی درست کرد (یک افتضاحی بود ماهیه که نگو) اونقدر که پسر عموم بعدش از ماهی متنفر شد
حالا بازم حواسش نبود پارسالم واسه ما ماهی گذاشته گف وایسین وایسین ماهی رو سریع درست میکنم بخورین
بیچاره پسر عموم داشت گریش میگرفت .
حالا ما (من و مامانم و بابامو و دختر عمم و زنعمومو و عموم و از همه مهم تر پسر عموم) هی اصرار میکردیم نه راضی به زحمت نیستیم و از این جور طارفا تا آخر سر قبول کرد پسر عموم داشت از خوشحالی بال در می آورد
آخرم با زور و اصرار تونستیم بیایم خونه
بعدش دیگه همه چی خوب بود و می رفتیم دید و بازدید تا اینکه دیروز عمم اومد خونمون و برام چهار تا پاک کن خوشگل انیمه ی ای اورد که بوی میوه می دادن میخواستم بخورمشون
یکیشون بوی توت فرنگی ، یکی بوی انگور ، یکی بوی هندونه و یکی بوی بولو بری از اون که بوی هندونه می داد خیلی خوشم میاد و عاشقشم
حیف که حافظم پره و الا عکس پاک کن هامو میگرفتم و تو وب میزاشتم
خب خب دیگه من برم کار دارم
بابای
پ ن : از این به بعد برای آپ ها من خبر نمیکنم چون لینکا زیادن خودتون هر از گاهی سر بزنید(یادتون نره سر بزنیدا)



کامنت: ✔ پست ثابت عزیزم✔
آخرین ویرایش: جمعه 10 فروردین 1397 01:03 ب.ظ