مسابقه فوتسال

دوشنبه 2 بهمن 1396 09:24 ب.ظ

Writer: Mєℓιкα.M
Subject: Memorie
سعلام
وای امروز مسابقه ی فوتسال داشتم تا رسیدم مدرسه با بچه ها رفتیم اونجا که مسابقات برگزار میشد لباسامونو عوض کردیم و حاضر شدیم با این امید که اول شیم آخه ما یه بازیکن داریم شماره دهمونه فوتبالش در حد جام جهانیه محشرهـــــــــــــــــــــ
اون داشت با اون شوتای ببر آساش با ما تمرین میکرد که آماده بشیم یهو مربیمون اومد گفت دیباج نمی تونه بازی کنه(دیباج شماره دهمونه) همه گفتیم چرا؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
معلممون گفت 48 ساعت بزرگ تر از سن قانونیه و هیچ کاریشم نمیشه کرد حتی ملینا هم نمی تونه بازی کنه.انقدر ناراحت شدیم
مخصوصا خود زهرا دیباج یعنی بیچاره داشت گریه میکرد ما مطمعن بودیم اول میشیم آخه کلا 20 تا مدرسه شرکت کرده بودن و همه تازه کار و اینا ما باورمون نمی شد که دیباج بخاطر دو روز اینطوری بشه ما که کل حملمونو یعنی دیباج و ملینا رو از دست داده بودیم با نا امیدی یه گوشه نشسته بودیم همه ی تیما خوشحال اونوقت ما اینطوری .
مربیمون رفت از مربیای دیگه خواست تا رضایت بدن دیباج بازی کنه ولی اونام از خدا خواسته که تیم خودشون ببره و نزاشتن دیباج بازی کنه . خانوم بمن گفت چاره ای نیس من از خط میانی رفتم حمله و کاپیتان شدم
ما چون بی روحیه بودیم بازی اولو باختیم ولی بعدش برای اینکه حذف نشیم تلاش کردیم و 8 تا بازی بعد رو بردیم بازی نهم حتی به پنالتی هم کشیده شد ولی ما بردیم .
رسیدیم به بازی دهم و متاسفانه در اون 1 به هیچ باختیم و حذف شدیم و چهارم شدیم حعیف همش تقصیر اون دو روز بود دیباج چرا دو روز زود تر بدنیا اومدی؟
خخخخ ولی دیگه گذشت
زیاد چهارمی بد نیس ولی با دیباج بلا استثنا اول بودیم



CM: نظرات
Last edition: دوشنبه 12 شهریور 1397 03:20 ب.ظ