Dokhmalane Ha







Fixed Post

چهارشنبه 1 شهریور 1396 | 12:00 ق.ظ


 نام سفارش وضعیت
 مهتاب
 دوتا ست خیلی کامل
تحویل دادم
 ملیکا قالب پسر انیمه ای
تحویل دادم
 آیلین ست لاو لیو
 تحویل دادم
سلام
به وب خودتون خوش اومدین
ورود عموم به وبم آزاده
نظرات جبرانی معمولا دارم
با تبادل لینک 98% موافقم
سفارش هم میپذیرم اما کمی طول میکشه
من معمولا با همه دوست میشم 
با کپی و توهین شخصیت خودتونو خراب میکنین
بیشتر نوشته هامو خودم مینویسم و نویسنده نمیخوام
امیدوارم تو وب اوقات خوشی داشته باشین
و اینکه همتونو دوست دارم

http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_mrgreen.gif این دکمه هاhttp://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_mrgreen.gif

اینم جعبه اخبار

پ ن : لینک ها در قسمت بالای disclaimer قرار داره






کمبود ندارم

شنبه 12 خرداد 1397 | 09:40 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

کمبود احساس
کمبود محبت
کمبود آدم ندارم
نیازیم به تو ندارم
#خودم






برگشتم

پنجشنبه 10 خرداد 1397 | 08:53 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: My talk

سلام
خوبین؟خوشین؟چخبرا؟مدرسه ها تعطیل شد؟
بالاخره دیروز آخرین امتحانم که مطالعات اجتماعی بود دادم زیاد سخت نبود و فکر نکنم غلط داشته باشم
وای بسی شادم که مدرسه ها تمومید،هنوز باور نمیکنم که تعطیل شدیم
این دومین تعطیلات تابستون من با حضور در نت هس یادمه اولین وبی که زدم یه وب مسابقه ای بود و در ماه شهریور این وب رو زدم
پس میشه گفت که تولد وبلاگ نانازم حدودا سه ماه دیگس و من میتونم از الان به شما مژده بدم یه تولد حسابی و مفصل برای وبم میخوام بگیرم و همه ی شماهایی که این پستو میخونین به تولد وبم دعوت میشید اما بگم یه دعوت نامه ی رسمی هم یه  روز قبل از تولد وبم بهتون میدم
خب حالا از این موضوع بگذریم میخوام بگم فقط دو قسمت از انیمه یlove live مونده که ببینم بعد تموم میشه خدایی این انیمه ها خیلیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ محشرن ینی بی حد و اندازه خوشگلن من دوتا از شخصیتای لاو لیو رو خیلی دوس دارم ، یکی هونوکا و یکی نیکو هونوکا که شخصیت اصلیه و نیکو ام خیلی خوشگل میرقصه بگین ببینم شما انیمه ی لاو لیوو دیدین؟ اگر دیدین که میدونین چه محشره و اگرم ندیدین بهتون حتما توصیه میکنم که ببینین چون انقدر خوشگله که معتادش میشین مخصوصا معتاد صدای خوشگل این گروه میوز و رقصاشون
راستی چند تا انیمه ی دخترونه ی جدید میخوام اگه میشه چند تا انیمه ی خوشگل بهم معرفی کنین،لطفا از این عاشقان شیطانی و خون آشاما نباشه که من دوس ندارم و میخوام از این دختر انیمه ای خوشگلا باشه
خب دیگه خیلی از انیمه گفتم میگم میدونین چیه خیلی احساس خوبی نسبت به اینکه یک سال رو با نت گذروندم دارم و به نظرم امسال یکی از بهترین سالای زندگیم بود(البته خودم یه سال تو نتم وبم هنوز یه ساله نشده)
خب دیگه خیلی حرف زدم بسه دیگه......
پ ن : به زودی به وب همه میام کلی نظر میبارونم
فعلا بای






امتحانا

شنبه 22 اردیبهشت 1397 | 04:57 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: My talk


سعلامممممم
وقتی سرمو برگردوندم دیدم که....
بله دیدم که معلما میگن امتحانا شروع شده
خب خب منم مثل بقیه امتحان دارم و....
بله باید درس بخونم تا نتیجه بگیرم
تا 13 خرداد خیلی کم وب میام چون امتحان ترم دارم و بعد...
بله بعد تعطیلاته تا آخر شهریور
فعلا بای






شادی را هدیه کن

پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 | 09:31 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text


شادی را هدیه کن 
به کسانی که شادی را از تو گرفتند
شاید با شادی آنها تو هم شاد شوی
#خودم






اردوی فوق العاده

دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 | 09:26 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Memorie

سعلاممممم
حالات؟احوالات؟چطور مطورین؟
ما که بد نیستیم
خب بگم براتون از اردوی تشویقی که رفتیم،اول صبح که رسیدم مدرسه سریع رضایت نامه رو دادمو رفتم سر برنامه صبحگاه شانسا امروز برنامه با ما بود با بی حالی اجرا کردیمو و رفتیم سر کلاسمون،من دو تا از دوستام قرار بود از کلاسمون به اردو بریم یعنی 3 نفر از 21 نفر کلاسمون قرار بود به اردو بریم راستی حدس بزنین کجا میخواستیم بریم
شهر بانو (ینی پارکی که فقط خانوما حق ورود تو شو دارن)
ما سوار مینی بوس شدیم و با بقیه ی بچه های مدرسه که قرار بود بیان تو مینی بوس نشستیم نیوشا(دوستم) اون دلیل اومدنش تئاتر بود و آنیتا(دوستم) دلیل اومدنش سرود منطقه بود
منم واسه سرود و فوتسال می رفتم خب بگذریم بگم از اردو
وقتی رسیدیم باید از گیت (gate) رد میشدیم که مبادا گوشی یا تبلت برده باشیم ولی من مامان دوستم اونجا کار میکرد با پارتی ردمون کرد ماهم با گوشی رفتیم تو
اولش رفتیم لاباسامونو تو اتاق پرو عوض کردیم (من تاپ پوشیده بودم با دامن لی یه کلاه آفتاب گیر لی هم گذاشتم ) من موهامو بافته بودم
بعدش رفتیم یه زیر انداز بزرگ انداختیم و روش نشستیم و چیپس پیاز جعفری خوردیم
بعدش رفتیم با بچه ها وسطی و بدمینتون بازی کردیم
اما بعد رفتیم نشستیم من هدفونم برده بودم (اونجا یه صندلی هایی داشت خیلی بامزه بود مث گهواره تکون میخورد وقتی روش میشستی ، منو دوستامم رو اون نشستیم و آهنگ گوش دادیم خیلی خوب بود
بعد رفتیم اونجا استخر حبابی داشت(استخری که بجای آب توش پره حبابای رنگیه) پریدیم تو اون و نیم ساعت اونجا بازی کردیم و ادا بازی در اوردیم بعدش خیلی گشنه شده بودیم اومدیم دراز کشیدیم مدرسه برای همه بستنی قیفی طبقه ای خرید(هر طبقش یه رنگ طعم یه میوه میداد)
اونو خوردیم و نیم ساعت گرفتیم رو چمنا خوابیدیم
بعدش بیدار شدیم و رفتیم بسکتبال بازی کردیم و یه ساعت آخرم صرف دیدن مکان های شهر بانو کردیم مثلا غرفه ی دستبند و زیور آلات فروشی(من یه دستبند صورتی که روش یه گل طلایی بود خریدم) غرفه ی ابزار موسیقی (مثلا 10 تومن پول میدای میتونستی یه ساعت هر چی میخوای بزنی گیتار،پیانو،ارگ و ...)منم گیتار زدم(یکم بلدم)
بعدم آماده شدیم و با همون مینی بوس برگشتیم (اصلا حال نداشتیم)
آخرم اومدم خونه رفتم حموم و 2 ساعت گرفتم خوابیدم
فعلا بای






فیلمای زیر نویس دار

یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 | 06:18 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

فیلما ی زیر نویس دار
مثل آدمایی هستن که اول که میبینی خیلی سرن
ولی بعد که میفهمیشون
 خیلی بی ربط و کسل کننده هستن
#خودم






به ستاره ها نگاه کن

پنجشنبه 30 فروردین 1397 | 10:15 ق.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

به ستاره ها نگاه کن 
که فانوس های آسمانی شبند
و به ماه بنگر 
که همچون نسیمی آرام آرام میگریزد
و نمایان میشود
همه ی این زیبایی ها تن و جان آدمی را تازه میکنند
و مرا وا می دارند که
پلک بر روی پلک نگذارم
#خودم






یه کارایی

یکشنبه 26 فروردین 1397 | 07:54 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text


گاهی وقتا یه کارایی برای یه کسایی میکنی
که بعد میفهمی اگه این کارو برای یه الاغ میکردی
بهتر بود تا اینکه واسه این بکنی
#خودم







خدا با توست

جمعه 24 فروردین 1397 | 12:42 ق.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
 عشق بورز به آنهاییکه دلت را شکستند
 دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
 و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست
#خودم






سیزده به در

دوشنبه 20 فروردین 1397 | 08:25 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Memorie


سعلامممممم
خوبین؟خوشین؟سلامتین؟حالتون خوبه؟سیزده به در خوش گذشت؟البته این پست رو باید خیلی زودتر میزاشتم ولی وقت نشد.
خب بزارید بگم چیکار کردیم ، اول ساعت هشت صبح پا شدم تا یک بعد از ظهر آماده سازی کردیم چیز میزا رو تا اینکه با ماشینمون رفتیم مدرسه ای که عموم مدیرشه 
من گفتم نمیخوام بیام بابا ما از مدرسه فرارییم اونوقت سیزده بریم مدرسه؟
حالا ما ساعت یازده رفتیم سیزده، اونجا رسیدیمو و من با دختر عمم(خیلی باهاش صمیمیم) روبوسی کردم(آخه اونام بودن) بعد رفتیم نشستیم و حسابی پر خوری کردیم:
شیرینی،آجیل،شکلات،کیک،میوه،پفک،چیپس،پفیلا ی گوجه ای و پنیری،آدامس،آبنبات،بستنی،لواشک،آلوچه،تمر هندی،جوهر لیمو،پاستیل و ... خوردیم بعد یکم نشستیم تا بابای من و عموم جوجه کباب رو حاضر کنن جالب اینجاس هنوزم سیر نبودیم
خب جوجه کباب و پیش غذامون سوپ و دسرمون ژله میل کردیم و بعد یکم چرت زدیم و بعددد پیش به سو ی بازی
دویدم و سوار دوچرخم شدم و با عطیه(دختر عمم) مسابقه دادم و در نهایت من بردم
بعدش عطیه و مامانم و عمم رفتن کلاسا ی مدرسه ی عمومو ببینن و منم با دختر عمه کوچیکم ریحانه که سه سال ازم کوچیکتره دوچرخه سواری کردم
ریحانه از دوچرخه ی خودش پیاده شد و دوید تا منو با دوچرخم بگیره که یهوووو
من تعادلم از دست رفت افتادم زمینو و اونم افتاد روم خیلییییی بد خوردیم زمین تمام کف دستم زخم و شد و همینطور زانوم
البته زیاد درد نداشت بیچاره ریحانه تمام آرنجش زخم شده بود(خب تقصیر خودش بود)
بعدا رفتیم تو کلاسا با بچه های فامیل مدرسه بازی کنیم و تو کلاسای خالی یک ادا هایی در اوردیم و آخر پسر عموم از پنجره ی کلاس دو بار فرار کرد خدایی یک خندیدما
بعدش رفتیم فوتبال بازی که منم استاد فوتسال و فوتبالم و کلاسشو میرم من شدم مهاجم و عطیه شد دروازه بان و پسر عموم دفاع و ریحانه کمک دفاع(نخودی خودمون) شد
تیم مقابلم، بزرگترا بودن خلاصه انقدر تلاش کردیم تا آخر ما بردیم
بعدم که وسطیو اوففففف
حدودا ساعت هشت شب برگشتیم خونه و آماده ی مدرسه رفتن شدم
فعلا






عروس بشه

پنجشنبه 16 فروردین 1397 | 01:55 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text


دختر یعنی:
وقتی بهش بگن عروس بشی ایشالا
بگه ممنون و لپاش سرخ بشه
#خودم






کلبه ی شکسته

پنجشنبه 16 فروردین 1397 | 01:39 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text


از کلبه شکسته ای پرسیدم:
چرا شکستی؟
گفت: من نشکستم ، من را شکاندند!
و من هم به فکر فرو رفتم....
#خودم






شخصیت من

سه شنبه 14 فروردین 1397 | 02:52 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

شخصیت من چیزی هست که من هستم 
اما برخورد من بستگی به این داره که تو کی هستی
 پس حواست باشه!
#خودم






عید 97

جمعه 10 فروردین 1397 | 12:08 ب.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Memorie


سلام
خوبید؟ خوشید؟حالتون چطوره؟حال عیدتون چطوره؟
برا من که بسی عالیه فقط حیف که امروز دهمه و تا سه روز دیگه عید تموم میشه و باید بریم مدرسهمن و دوستام قرار بود از شنبش بریم ولی مدرسه اجازه نمیده(آخه ما سه روز هم اضافی آخر سال خودمونو تعطیل کردیم)
شما عیدتون چجوری گذشت؟ من بگم؟
خب روز اول عید که رفتیم خونه ی خاله بزرگم تو دماوند اونا یه باغ داشتن درن دشت و عیدی هم بهم 30 هزار تومن پول داد خالم
بعد فرداش رفتیم خونه ی عموی بزرگم تو ملارد(اوف اونقدر راهش طولانی بود) دختر عمم باهام بود کلی باهاش حرف زدم و پر حرفی کردم
بعد که رسیدیم دیدیم هم زمان پسر عموم طاها هم با عمومینا اونجان
نشستیم و نشستیم خواستیم برگردیم زنعموم هی اصرار میکرد شام بمونین شام بمونین اما محال بود ما بمونیم مخصوصا پسر عموم آخه پارسالم اصرار کرد و ما موندیم و ماهی درست کرد (یک افتضاحی بود ماهیه که نگو) اونقدر که پسر عموم بعدش از ماهی متنفر شد
حالا بازم حواسش نبود پارسالم واسه ما ماهی گذاشته گف وایسین وایسین ماهی رو سریع درست میکنم بخورین
بیچاره پسر عموم داشت گریش میگرفت .
حالا ما (من و مامانم و بابامو و دختر عمم و زنعمومو و عموم و از همه مهم تر پسر عموم) هی اصرار میکردیم نه راضی به زحمت نیستیم و از این جور طارفا تا آخر سر قبول کرد پسر عموم داشت از خوشحالی بال در می آورد
آخرم با زور و اصرار تونستیم بیایم خونه
بعدش دیگه همه چی خوب بود و می رفتیم دید و بازدید تا اینکه دیروز عمم اومد خونمون و برام چهار تا پاک کن خوشگل انیمه ی ای اورد که بوی میوه می دادن میخواستم بخورمشون
یکیشون بوی توت فرنگی ، یکی بوی انگور ، یکی بوی هندونه و یکی بوی بولو بری از اون که بوی هندونه می داد خیلی خوشم میاد و عاشقشم
حیف که حافظم پره و الا عکس پاک کن هامو میگرفتم و تو وب میزاشتم
خب خب دیگه من برم کار دارم
بابای






بهاری باش

جمعه 3 فروردین 1397 | 11:32 ق.ظ

writer: Mєℓιкα.M |subject|: Text

بهار که از راه می‌رسد
جوانه سر می‌زند، شکوفه می‌شکفد
باران نم‌نم می‌بارد آسمان نفس می‌کشد

اما تو بهارت نمی رسد

بیا و تو بهار آفرین باش
تا دشت دشت مهربانی بروید
هزار هزار خنده بشکفد
باران باران محبت ببارد

تو بهار آفرین باش

#یک دوست






... 2 3 4 5 6 7 8